Sunday, February 7, 2010

چشم انداز

از این به بعد کمتر برای نوشتن موضوع جدی ذهن خواهم گذاشت وبیشترازمشاهداتم می نویسم.دلیلش این است که واقعا وقت برای تفکر کردن و جمع وجورکردن افکار کمتر پیدا میکنم،چون باید وقتم را برای نوشتن تکالیف درسی بگذارم،به اضافه تصحیح تکالیف دانش آموزانِ رشته معلمی که برایش پول کمک استادی میگیرم و هزینه زندگی رو می توانم پوشش بدهم.تا سه ماه دیگه نه کمک استادی میماند ونه درسی و فقط باید روی تزم کارکنم.فعلا که در بلاتکلیفی هستم تا نتیجه اقدام کردن برای دکترا معلوم شود.جالب اینکه اصلا چشم اندازی برای آنها نمی بینم و برای همین برای یکی از آنها حتی مدارک کامل هم نفرستادم.در دانشگاه ویندزر رشته ای قرار است در دانشکده جامعه شناسی تاسیس بشود به نام تحلیل داده های اجتماعی.این اولین رشته ای در این زمینه هست که در کانادا در حال تاسیس هست.طول دوره 1 سال هست ولی احتمال برگزار شدن آن در سال تحصیلی جدید کم هست.برای همین 1 سالی رو باید در مکانی غیر از اینجا باشم و بعد دوباره به ویندزر برگردم تا بلکه بتوانم از طریق آموزش دیدن در این رشته در اداره آمار کانادا که مکان ایده آل من برای کار در کانادا هست دست یابم. این روزها بدجوری به ذهنم افتاده که این یک سال رو هم برویم اتاوا تا به اداره آمار نزدیک باشم وسوالاتم رودر موردی که دوست دارم تحقیق کنم ازشون بپرسم و همین طور بیشتر با این مکان آشنا بشوم. اما هزینه زندگی در اتاوا فوق العاده بالا است.تنها کاری که شاید بتوانم هزینه زندگی را از آن طریق تامین کنم کمک معلمی هست و برای کمک معلم شدن باید ابتدا با مدیر مدرسه ای صحبت کنم و ایشان اعلام نیاز بکنند تابتوانم درلیست معلمان جایگزین قرار بگیرم و این نیازمند داشتن مکانی درآنجا هست که بتوانم با فراغت خاطر با مدیران تماس بگیرم وبا آنها صحبت کنم. کار کردن در آمریکا هم ظاهرا منتفی است به دلیل اسمم که نشان دهنده مسلمان بودنم هست.

No comments: